کمرت بشکند ای دست چر مبهوتی
بنویس از خطر این سفر ناسوتی
بنویس از سفر عشق ز باریکی راه
دست کوتاه کن از ملعبۀ وسوسه ها
باز کن دست دلت را قلمت را بردار
دل به دریا بزن اینک بلمت را بردار
رقص دستان تو باید سر دل باز کند
باش چون کوه که دنیا به تو صد ناز کند
بس کن این پیچش در هیچ علم کن خود را
دست پروردۀ بازوی قلم کن خود را
بنویس از خطر ثانیه های در پیش
بنویس از گذر عمر ز مبهوتی خویش
خواب در حادثۀ تلخ دنائت تا کی ؟
گام ها در سفر شرم ضلالت تا کی؟
روشنی گیر و از این گیر خماری برخیز
چهارده مرحله فانوس تو داری! برخیز.
نوع مطلب :
شعر من،
برچسب ها :